X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

عناوین یادداشت ها

  • پایان (دوشنبه 2 تیر 1393 09:58)
    خب همیونجور که انتظار میرفت، این وب دل منو زد -_- وب جدیدم : Parnianology.blogfa.com البته وب جدید نیست، فقط ادامه ی همین وبه -_- این وبم حذف "نمیشه" -_-
  • 80 (چهارشنبه 28 خرداد 1393 21:31)
    اینو یه جا دیدم.. بنظرم قشنک اومد.. گفتم بذارم اینجا شماام بخونین : " ما باهم فرق داریم و با پولات رژ و ریمل میخری، من پاستیل و شکلات... تو دوس پسرتو بوس میکنی که واست شارژ بخره، من بابامو بوس میکنم برام دنیارو میاره... تو هرشب بغل یکی میخوابی،من شبا قاطی خرسام میخوابم... تو برای بیرون رفتن ست قرمز میزنی، من با...
  • 79 (سه‌شنبه 27 خرداد 1393 17:41)
    عاغا ما کارنامه گرفتیم. ریدم اساسی -_- روم به دیوار،معدلم شد 18.95 :| از 19.60 رسیدم به این نمره :||| ولی خب نمیدونم چرا زیاد ناراحت نیستم -_- یه ذره گریه که کردم، ولی بعدش یکم با نیوشا حرفیدم حالم خوب شد :)) ولی خب این که معدلم کم شد به نفعم شد! چون دیگه پرنسس بابایی (که بنده باشم) نمیتونه تو مدرسه دولتی بره تجربی......
  • 78 (شنبه 24 خرداد 1393 13:38)
    + چه حس عجیبی داره وقتی کسی که همیشه به تو ترجیح داده میشد رو ببینی! کسی که یبار چنان بخاطرش بغض کردی که.. ! بیخیالش اصن. + نمیدونم چرا منو کرم افتاده که هر روز پُست بذارم -_- + چی میخاستم بگم.. آها! لیدل میکس! Little mix ! یه چند روزی هستش که میخام دربارشون پُست بذارم ولی گشادیم میومد -_- الانم که موضوعی واسه حرفیدن...
  • 77 (جمعه 23 خرداد 1393 21:50)
    + چرا بااینکه امتحانات تموم شده هنوزم بچه ها غیبن؟ ای بابا... نت خیلی سوت و کوره... + من کاملا به این نتیجه رسیدم که مامان و بابام فوق تخصص ریدن در اعصاب منو دارن :) + پسرخالم میگه : "جنسی که بُنجُل باشه طرفدار زیاد داره و این مسئله کاملا درباره دخترا هم صدق میکنه!" با تموم وجودم به این مسئله ایمان دارم. +...
  • 76 (پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 15:51)
    در زندگیم کاملا بهم ثابت شده که هروقت از سر احساسات حرفی زدم و یا کاری انجام دادم،بعدش رسما به گُــــه خوردن افتادم :| به همین سوی چراغ مودم قسم :| + هیچوقت فکرشو نمیکردم مجبور شم تو قسمت سرچ گوگل تایپ کنم : How to calm yourself down after a breakup ! + عاشق خودمم که خیلی راحت قید همه چیو میزنم! دیگه واسم مهم نیست.....
  • 75 (چهارشنبه 21 خرداد 1393 20:21)
    عاغا دیدین جدیدا" چقد مُد شده که همه تو پروفایلاشون هی زرت و زرت ماهی که توش متولد شدن رو مینویسن انگاری که از یه نژاد برترن؟ :| بعد تازشم کُلی بایت اینکه تو فلان ماه بدنیا اومدن به خودشون مینازن -_- راستش من قبلنا خیلی از این کارا بدم میومد،ولی یبار معلم پرورشیمون دو ساعت رو اختصاص داد به حرف زدن درباره متولدین...
  • 74 (دوشنبه 19 خرداد 1393 17:25)
    حیف که تو وب داری اصولا مثل توییتر قابل ریتوییت کردنِ چیزای باحال،عجیب، دوست داشتنی یا پُستایی که کاملا حالتو توصیف میکنن و حرف دلتو میزنن نیست. ولی عالی یه چیزی گفته که دقیقا حقیقت محضه... با اجازش اینجا عنوانش میکنم : "آدم بده باش تا دوستت داشته باشند! مغرور،خودخواه،کمی دروغگو،سرد و بی تفاوت،نا مهربان،... این...
  • 73 (شنبه 17 خرداد 1393 22:43)
    - الان رابطت باهاش چجوریه؟ + ینی چی چجوریه؟ - ینی هنوزم باهم در ارتباطین، مث دوتا دوست معمولی این، یا... چجوری؟؟ + مث دوتا غریبه ایم :)) - منظورت چیه؟ :| مگه میشه؟ :| :)) + آره دیگه... اگه به فرض مثال من از بین 7 میلیارد آدم رو کره ی زمین، 1 میلیاردشونو بشناسم و باهاشون رابطه داشته باشم،با 6 میلیارد نفر دیگه هم یه...
  • 72 (جمعه 16 خرداد 1393 12:17)
    (: ?I don't know why all of the boys around me turn to shit !My Ex-boyfriend, my best friend,My uncle, my cousin, even the one i used to call him MY BROTHER .i can't trust guys...anymore i'm thinking of being a lesbian+
  • 71 (چهارشنبه 14 خرداد 1393 23:16)
    هی! من پس از قرنی دارم آپ میکنم :| زیاد وقت ندارم این روزا آخه امتحان دارم،فقط بعضی روزا میرم توییتر یه سر میزنم و میرم. به ترتیب میپردازیم به خبرای مهم : * من با بی افم بهم زدم :| هاها :| البته خیلی وقته ولی خب وقت نشد بگم :| دیگه رابطه ای نیست بین من و اون با وجود اینکه بسی دوستش میداشتم :| * من دیشب طرفدار زد بازی...
  • 70 (دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 14:10)
    پدرجان میفرمایند حق نداری هیچ رشته ایی بجز تجربی بری؛ ماهم میفرماییم شما برای اینکه ما تجربی برویم،حق ندارید مارا هیچ مدرسه ایی جُز غیرانتفاعی بفرستید :) تازه، برای ریاضی هم کُلی از جیب پدر خرج میکنیم میرویم کلاس ریاضی خصوصی، درحالی که اصلا هیچ نیازی نداریم و ریاضیمان خوب عَست، اما چون ما کِرم داریم،میخاهیم والدین را...
  • 69 (پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393 13:42)
    اون موقع که دیده بودمت، فقط بیست روز مونده بود تا چــهــارده سالت بشه و الان.. باور نمیکنم که اینقد بُــزرگ شدی ! :) ♥
  • 68 (دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 20:31)
    یه چند روزی بود که میخواستم وبو حذف کنم، ولی پیش خودم که معدودی (فقط معدودی هااا.. ) از خاطراتی که اینجا نوشتمو دوست دارم. در نتیجه منصرف شدم. همچنین، من هنوزم از نوشتن و پیچوندنِ واقعیت ها در حالی که فقط و فقط خودم میفهمم که چی نوشتم، لذت میبرم! به جونِ خودم اگه روانشناس بودم این خصوصیت رو یکی از حادترین بیماریهای...
  • 67 (یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 13:29)
    یه آدمِ جدید به لیستِ آدمایی که ازشون متنفرم اضافه شد :) درحالِ حاضر از این شخص بیشتر از هر کسِ دیگه ایی بدم میاد و هیچ علاقه ای هم ندارم که این تنفر رو کنترل کنم؛ من هیچوقت در زندگیم از هیچکس به این اندازه متنفر نبودم... !
  • 66 (چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 20:39)
    + من دقیقا همین وضعو داشتم، وقتی دیدم بابام خودش با دستای خودش فیلترشکن تو کامپیوتر نصب کرد :|
  • 65 (دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:37)
    میشه من از کسی که روابط بین آدمارو تنظیم میکنه، خواهش کنم که دیگه کسی عاشق من نباشه؟ :) من :) نمیخوام :) کسی :) دوستم :) داشته :) باشه :) ?Is :) It :) too :) much :) to :) ask
  • 64 (یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 17:36)
    آدم یه وقت یه اشتباهی میکنه، بعدش اون اشتباه یه عُمر آدمو... *[م.ی.کُ.ن.ه] :| صلوات بفرست عاغا :|
  • 63 (جمعه 5 اردیبهشت 1393 14:31)
    من الان به چهار دلیل بسی خوشحالم و از حالت نامب بودن دراومدم و بسیار بسیار سرخوشم ر^^ : دلیل اول : اضافه شدن MCR به لیست گروه های مورد علاقم دلیل دوم : دیروز پس از مدتها رفتم خونه ی یکی از صمیمی ترین دوستام که حدود یک سال ازش بی خبر بودم دلیل سوم : هدیه گرفتنِ کتاب مــــتــــالــــیـــکــــا از یکی از دوستای غیر...
  • 62 (یکشنبه 31 فروردین 1393 19:21)
    متنفرم ازینکه بخوام اعتراف کنم ولی... من یه چند وقتیه که به طرز عجیبی نسبت به آدما، فیلما، کتابا، اینترنت و... Numb شدم -__- و شدیدا به یه چیزِ جدیدی نیاز دارم که منو درگیر خودش کنه. میدونین... یه جورایی بهم انگیزه بده!! من گشتم و گشتم گشتم... ولی چیزی نیافتم!! تا اینکه نیوشا (اون دیوث رو نمیگم!! اون یکی نیوشا...
  • 61 (جمعه 29 فروردین 1393 22:37)
    یکی از مشکلاتی که زوج های عاشق Atheist باهاش دست و پنجه نرم میکنن اینه که وقتی در اوج لاو ترکوندن میرسن، اگه یکی از طرفین بگه "قربوبت برم" یا "واست میمیرم" و یا کلماتی از این قبیل، اون یکی نمیتونه بگه "خدا نکنه عشقم!" :| چون طرف یک Atheist هستش و خب به خدا اعتقادی نداره دیگه :| برا همین...
  • 60 (پنج‌شنبه 28 فروردین 1393 18:19)
    - خب ازشون خبری نداری پرنیان؟ - نه مامان... خیلی وقته کلا سمتشون نرفتم... نه اس ام اسی، نه چیزی. - عه چرا؟ - همینجوری. درضمن من نه نت داشتم،نه گوشی :| مثلِ اینکه یادت رفته؟ - نه... جالب اینجاست اوناهم اصن سمتت نمیان... ! و مامان از اتاق میره بیرون. من کامپیوترو خاموش میکنم و میرم تو اتاقم. رو تختم دراز میکشم و به...
  • 59 (سه‌شنبه 26 فروردین 1393 13:31)
    عـــــــــــــــــــاغــــــــــــــــــــــاااا... شاید باور نکنین.. ولی من خودمم! پرنیان! با کامپیوتر خودم اومدمم! اصن مگه داریم؟ :| O.o عرضم به حضورتون که مادر و پدر بنده بیخود و بی جهت بمدت یه هفته کامپیوتر و گوشیمو ازم گرفتن و گفتن تا آدم نشی بهت پسش نمیدیم :)) :| منم تو این یه هفته سعی کردم که مثلا آدم شم تا...
  • پُست موقت (یکشنبه 10 فروردین 1393 15:39)
    خووووب... الان با کامپیوترِ خوشگلترین پسر جهان - یعنی دایی مجیدِ عزییییزم ♥♥♥ - دارم پُست میذارم. بعدن میام این پُست رو ویرایش میکنم. نتم قطعیده :| عاغا خاستم بگم : عیدتون مبارک :) ببخشید بابت تاخیر عاخه تاحالا مسافرت بودم (همونطور که در جریانید.) و لا نت :| الانم شهر خودمونیم ولی نتم بازم پُکیده :| + الان اصن وقت...
  • 58 (شنبه 24 اسفند 1392 20:06)
    پارسال این موقع ها.. همه چی تاریک بود. هنوزم خوب یادمه.. زمانی بود که کم کم یه چیزایی داشتن واسم معنا پیدا میکردن، داشتم چیزای جدید کشف میکردم، کم کم سفر به دنیایِ درونِ خودمو یاد گرفتم.. نمیخوام بگم خوب بود یا بد، ولی هرچی بود بهتر از الان بود! اون موقع حداقل یه چیزایی واسم مهم بود! یه چیزایی واسم جذابیت داشت! یه...
  • 57 (سه‌شنبه 20 اسفند 1392 21:01)
    یه سوال : من تنها دُختری هستم که پاستیل دوست نداره؟ :| از وقتی تو کلاس زبان نیوشا بهم پاستیلِ نوشابه ایی که طعمِ جوراب بو گندو (مثلا انگار من جوراب بو گندو خوردم ببینم چه طعمی میده :| ) میداد،داد، دیگه حالم اَ هرچی پاستیلِ بهم خورد :| + عاغا دیروز با مامانم رفتم بیرون یه دونه مداد نوکی مارکِ فابر کستل خریدم،...
  • 56 (یکشنبه 18 اسفند 1392 20:10)
    تصمیم گرفتم هرکی بِم گُف "پرنیــان چقد اعتماد به نفس ـت بالاست"، جُف پا برم تو دهنش بطوری که دندوناش خورد بشن بریزن تَهِ حُــلـــقومِش :| ملت منتظرن من یه بار سر کلاس گریه کنم، اظهار نظر نکنم، از حرف زدن جلو معلم بترسم که بهم بگن فاقد اعتماد به نفس :| خو عاخه [..+18..] و [..+18..] و [..+18..] ،تو تا وقتی...
  • 55 (پنج‌شنبه 15 اسفند 1392 21:49)
    بیکاری خَر عست. خونه تکونی و هنوز کلی کارِ مونده واسه فردا خَر عست. شام سیب زمینی سُرخ کرده با خیارشور که مزه عَـــن میده خَر عست. سایت Weheartit و تمام کاربراش که عکس کیک و غذا میذارن و به فکر ما نیستن، خَر عست (اند). دلتنگی واسه صمیمی ترین دوستت خَر عست. امتحان عربی و آزمون پیشرفت تحصیلیِ شنبه خَر عست (اند). گشادیِ...
  • 54 (سه‌شنبه 13 اسفند 1392 13:51)
    من سفر کردم از تــرانــه شدن کوچ کردم به سرزمین ســکــوت با گذرنامه ایی که رو جــلــدش جایِ ایــران نوشته بود : "لــی لــی پوت" شــاهین نــجفی - پــونز بی.ربط.ن: گایز برنامه بفرمایید شامِ این هفته رو دیدید؟ خب اگه ندیدید، امشب ببینید. امشب همه خونه ی هــمــزادِ من دعوتن.من معمولا بفرمایید شام نگاه نمیکنم،...
  • 53 (جمعه 9 اسفند 1392 12:49)
    دیروز، خیلی خوب بود! میتونم بگم یکی از بهترین روزای زندگیم بود! با BFFـــم و BFــم، به مدت 45 دقیقه ، یه جایی که نه کسی میتونست مارو ببینه و نه دست کسی بهمون برسه، وقت گذروندم! هرچند جایی که بودیم خیلی Shittyبود، ولی از هیچی بهتر بود! چرت و پرت گفتیم، خندیدیم، همدیگه رو زدیم (؟!) و خیلی کارایِ دیگه! دیروز، بهترین...
  1    2    3  >>