X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

متنفرم ازینکه بخوام اعتراف کنم ولی... من یه چند وقتیه که به طرز عجیبی نسبت به آدما، فیلما، کتابا، اینترنت و... Numb شدم -__-

و شدیدا به یه چیزِ جدیدی نیاز دارم که منو درگیر خودش کنه. میدونین... یه جورایی بهم انگیزه بده!! من گشتم و گشتم گشتم... ولی چیزی نیافتم!!

تا اینکه نیوشا (اون دیوث رو نمیگم!! اون یکی نیوشا منظورمه!) بسی شدید مرا به سوی My Chemical Romance تحریک نمود (جانم؟ :| ) و چندتا از آهنگاشونو بهم معرفی کرد تا بگوشم . منم امروز دوتا از آهنگاشونو دانلود کردم و گوش دادم و خیلی خوشم اومد D: و میخوام به این بند اجازه بدم که منو از حالتِ Numb بودن دربیاره. یعنی میخوام MCR تبدیل بشه به Sth that i interest in it so much -__- بههههله D:


و اینکه این آهنگو ازشون بگوشید : The ghost of you

و اینم بگم که چرا اینقد ایشون هات تشریف دارن؟ *_______*

* ایشون جرارد میباشند ♥ خواننده ی اصلیِ گروه


نوشته شده در یکشنبه 31 فروردین 1393ساعت | 19:21 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (8)

یکی از مشکلاتی که زوج های عاشق Atheist باهاش دست و پنجه نرم میکنن اینه که وقتی در اوج لاو ترکوندن میرسن، اگه یکی از طرفین بگه "قربوبت برم" یا "واست میمیرم" و یا کلماتی از این قبیل، اون یکی نمیتونه بگه "خدا نکنه عشقم!" :|

چون طرف یک Atheist هستش و خب به خدا اعتقادی نداره دیگه :|

برا همین میمونه تو هنگ :|

بعدشم مجبوره بحثو عوض کنه :|

بعدشم کلا ریده میشه به لاو ترکوندن و ابراز محبت :|

درست مثل مشکلی که من و پایا همش داریم :|

مسئولان رسیدگی کنین لُدفن :|

نوشته شده در جمعه 29 فروردین 1393ساعت | 22:37 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (5)

- خب ازشون خبری نداری پرنیان؟

- نه مامان... خیلی وقته کلا سمتشون نرفتم... نه اس ام اسی، نه چیزی.

- عه چرا؟

- همینجوری. درضمن من نه نت داشتم،نه گوشی :| مثلِ اینکه یادت رفته؟

- نه... جالب اینجاست اوناهم اصن سمتت نمیان... !


و مامان از اتاق میره بیرون. من کامپیوترو خاموش میکنم و میرم تو اتاقم. رو تختم دراز میکشم و به آدمایی که از ذهنشون پاک شدم فکر میکنم... !

نوشته شده در پنج‌شنبه 28 فروردین 1393ساعت | 18:19 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (7)

عـــــــــــــــــــاغــــــــــــــــــــــاااا... شاید باور نکنین.. ولی من خودمم! پرنیان! با کامپیوتر خودم اومدمم! اصن مگه داریم؟ :| O.o

عرضم به حضورتون که مادر و پدر بنده بیخود و بی جهت بمدت یه هفته کامپیوتر و گوشیمو ازم گرفتن و گفتن تا آدم نشی بهت پسش نمیدیم :)) :| 

منم تو این یه هفته سعی کردم که مثلا آدم شم تا اینارو بدست بیاورم.. که ظاهرا موفق هم بودم -__-

الان دارم از هیجام میمیرم به دو علت !! 1. قراره امروز برم BF و BFFــمو ببینم 2. امروز ناهار الویه داریم :))

حرف برا گفتن زیااااده... الان میرم به وبتاتون سر میزنم، وقتی ناهارمو خوردم، میام تعریف میکنم که تو این یک ماه چه بر من گذشت!

فرداش نوشت: عاغا نمیشه... وقت ندارم... یعنی نمیذارن که زیاد پای نت بشینم :| درضمن اینجانب Wideــم میاد که تعریف کنم تو این یک ماه چی شد ؟ -__-

ولی دیروز خوش گذشت :دی از نیوشا چهار عدد لاک گرفتم :دی و کلی کارای دیگه هم انجام شد که بیخیال تعریف کردنش :-"


نوشته شده در سه‌شنبه 26 فروردین 1393ساعت | 13:31 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (9)

خووووب... الان با کامپیوترِ خوشگلترین پسر جهان - یعنی دایی مجیدِ عزییییزم ♥♥♥ - دارم پُست میذارم. بعدن میام این پُست رو ویرایش میکنم. نتم قطعیده :|

عاغا خاستم بگم : عیدتون مبارک :) ببخشید بابت تاخیر عاخه تاحالا مسافرت بودم (همونطور که در جریانید.) و لا نت :|

الانم شهر خودمونیم ولی نتم بازم پُکیده :|


+ الان اصن وقت ندارم بعدن حتمن به وبلاگاتون سر میزنم و کامنت میذارم :) ببخشیییید :(

+ دوستون دارم ♥ (عَه چقد لوووس :| )

نوشته شده در یکشنبه 10 فروردین 1393ساعت | 15:39 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (5)