X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

دیروز، خیلی خوب بود! میتونم بگم یکی از بهترین روزای زندگیم بود! 

با BFFـــم و BFــم، به مدت 45 دقیقه ، یه جایی که نه کسی میتونست مارو ببینه و نه دست کسی بهمون برسه، وقت گذروندم! هرچند جایی که بودیم خیلی Shittyبود، ولی از هیچی بهتر بود!

چرت و پرت گفتیم، خندیدیم، همدیگه رو زدیم (؟!) و خیلی کارایِ دیگه! دیروز، بهترین دقایقِ عمرمو با دو نفر اول زندگیم گذروندم! 

مرسی بچه ها! واقعا مرسی. مرسی از اینکه وجود دارین.مرسی ازاینکه همیشه بهترین لحظات زندگیمو برام رقم میزنین.هر دوتاتون، به شیوه های مختلف D:


+ دیروز، بهترین لحظه موقع ایی بود که نیوشا پشت دیوار منتظر ما وایستاده بود. هی داشت غُر میزد و با صدای بلند گفت : "عَـــه پرنیان بسه دیگه! به ف*ا*ک رفتی :\ زود باش بیا دیگه مامانم الان میاد!" ولی من برام مهم نبود داشتم از درون به ف*ا*ک میرفتم. برام مهم نبود که هر لحظه ممکنه هر کسی بیاد. برام مهم نبود که وقتمون داره تموم میشه و هر سه تامون باید اونجارو ترک کنیم.چون تا وقتی من و اون باهم بودیم و داشتیم فراموش نشدنی ترین لحظه عمرمون رو برای هم رقم میزدیم، دیگه هیچی برام مهم نبود...

نوشته شده در جمعه 9 اسفند 1392ساعت | 12:49 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (16)