X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

یه چند روزی بود که میخواستم وبو حذف کنم، ولی پیش خودم که معدودی (فقط معدودی هااا.. ) از خاطراتی که اینجا نوشتمو دوست دارم. در نتیجه منصرف شدم. همچنین، من هنوزم از نوشتن و پیچوندنِ واقعیت ها در حالی که فقط و فقط خودم میفهمم که چی نوشتم، لذت میبرم! به جونِ خودم اگه روانشناس بودم این خصوصیت رو یکی از حادترین بیماریهای روانی تلقی میکردم :| بغرعان :| 

+ عاغا دیروز با نیوشا رفتم بیرون یه دوری زدیم.واسم لاک + دفترچه یادداشت (از این فانتزی ها) + خودکارِ عروسکی خرید ر^^ بعدشم یدونه گردنبد خریدیم که در واقع متشکل میشد از دوتا گردنیدِ پروانه که روی یکیش نوشته بود Best رو اون یکی نوشته بود Friends.یکیشو من گرفتم، یکیشو هم نیوشا گرفت.تا اینجا همه چی خوب بود، ولی قضیه از موقعی بد شد که من گوشیمو تو جیبش جا گذاشتم :| (شیدرخ در جریانه، من وقتی با دوستامم باید اونا از گوشیم مراقبت کنن :| ) عاغا هیچی دیگه.. باس یه هفته با بی گوشی ایی بسوزیم و بسازیم :| 

+ من یکی از Stalker ترین عادمایی هستم که میشناسم -_- ینی خیلی هم نیستماا.. ولی اگه به یه مسئله ایی کلید کنم، ولش نمیکنم -_- اصن به من چه یارو با ایکس-جی افش رابطش الان چه جوریه؟! یا اینکه چرا اونا انقد صمیمی ان؟ یا اصلا چه نیازی داره طرف با ایکس-جی افش دوستِ صمیمی باشه و هردوتا از تمامِ اسرار زندگیِ همدیگه خبر داشته باشن؟! به من چه؟ به من چه؟ به من چه؟؟؟!!!! اصن واقعا سر و تهِ این قضیه کجاش به من ربط داره که اینقد دارم خودمو بخاطرش ناراحت و خسته میکنم و وقتمو بخاطرش هدر میدم؟!به درک. بذار هر گُهی دلشون میخواد بخورن.بذار دوباره بهم برگردن.به درک. به من چه.

+ امتحانا از شنبه شروع میشه :| اولین امتحان => دین و زندگی. شما چطور؟ :|

+خب حرف دیگه ایی ندارم دیگه خدافِظ.

+ [بی ربط : ]

نوشته شده در دوشنبه 22 اردیبهشت 1393ساعت | 20:31 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (9)