X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

امروز بد بود. بد بد بد!!!

البته نه تا حدی که غیرقابل تحمل باشه، و نه تا حدی که بشه از اتفاقاتی که امروز افتاد، ساده گذشت! امروز به عُمق عوضی بودنِ دو نفر پِی بردم. یکیشون که همین امسال باهاش آشنا شدم، و اون یکی که حدود 2ساله که میشناسمش. ولی امروز فهمیدم اصلا نمیشناسمش! و جالب اینجاست قضیه این دوتا کـــاملا با هم متفاوته!

اولی که خیلی وقت بود رفتاراش با من عوض شده بود.فهمیده بودم یه چیزی این وسط میلنگه! متوجه این شده بودم که بدجور باهام سرسنگین شده تا حدی که حتی جواب سلامم به زور میده! خب من برام مهم نیست اون منو تحویل نمیگیره یا حتی دیگه نمیخواد من دوستش باشم، ولی حداقل وقتی ازش میپُرسم که چته، عین آدم یه جواب درست و حسابی بهم بده! نه این که برگرده بهم بگه : " تو که این همه مُخی، شیمیدانیِ و ریاضیدانیِ و فیزیکدانیِ و زیست شناس هستی(حالا شما این موارد رو با حرص و عصبانیت بِــکِــشــید) به قول خودت، باید اینقدر بفهمی که پسری که الان باهاشی آدم نیست! " من واقعا متوجه منظورش نمیشم! خب خوب بودنِ من تو یه سری دروس دقــیــقــا چه ربطی به رابطه داشتن با کسی داره؟ ولی این اون مسئله ایی نیستش که منو آزار میده. اون مسئله ایی که از صبح تا الان از درون داره منو میخوره اینه که طرف برمیگرده بدون این که هیچ شناختی از طرف مقابلش داشته باشه، یا حتی بدون اینکه به بار، فقط یبار از نزدیک دیده باشتش برمیگرده میگه "طرف آدم نیست!" من برام مهم نیست این "طرف" کیه! این شخص میتونه حتی یه غریبه هم باشه ، ولی وقتی من میبینم یارو میاد بدون هیچ شناختی درباره یکی دیگه - و اینکه واقعا نمیدونم چرا؟! - دربارش شر و ور میگه اعصابم بدجور میریزه بهم!

بعد از اون هم میشینه سه ساعت از کمالاتِ پسرِ بااخلاقِ پایین شهری که عاشقشه برام تعریف میکنه و کسی که من عاشقشم رو با اون مقایسه میکنه !! (دوباره تاکید میکنم : این دختر هیچ شناختی از کسی عاشقشم نــــدااااره!)

منم هیچی بهش نگفتم. چون اینقدر دلم از دستِ کسی که امسال اونو بهترین همکلاسیم میشناختم شکسته بود که دیگه به زور میتونستم حرف بزنم! فقط تو دلم گفتم : " برو و به حسودی کردن به من ادامه بده. من اونی نیستم که آسیب میبینه.من به چیزایی که میخواستم رسیدم و میرسم،ولی تو بازم بشین و به من حسودی کن!"

*قبلا سر یه قضیه ایی که با همین دختر داشتم، با مامانم صحبت کردم. مامانم گفتش که اون داره کاملا بهت حسودی میکنه.امروز دوستم هم همینو بهم گفت. دیگه کاملا از این قضیه مطمئن شدم!


درباره نفر دوم چیزی نمیتونم بگم! فقط میتونم بگم کسی که فکر میکردم مناسب ترین آدم و عاقل ترینه، بدجور نا اُمیدم کرده. تا حدی که فقط میتونم به بهترین دوستم بگم : متاسفم! بخاطر اصرارهای بیخودی که دیشب و دیروز داشتم متاسفم! کاش اینقدر هیجان زده و عجول نبودم و یکم، فقط یکم فکر میکردم تا دربارش حداقل مطمئن میشدم. نــیــوشــا! کاش اینجا بودی :(

اونوقت سرتو میذاشتی رو شونه هام و چشماتو میبستی، و باهم اتفاقاتی که تا همین 3 روز پیش افتاد رو فراموش میکردیم...

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند 1392ساعت | 22:08 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (12)