X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

خیلی خوشحالم! خیلی! و تنها دلیل خوشحالیم کسی نیست جز نیوشا :)

تو این یه هفته بعد از دعوایی که داشتیم، خیلی احساس تنهایی میکردم. احساس میکردم که صمیمی ترین دوستمو از دادم و دیگه هیچ ارزشی براش ندارم! همش تو فکر بودم. ولی اون برگشت! دقیقا همون لحظه که انتظارشو نداشتم برگشت! این همه راه رو بخاطر من اومد تا در خونمون، تا فقط بهم ثابت کنه که هنوز براش مهمم، و اون با خوشحال بودن من خوشحاله :)

نــیــوشــا، خیلی دوستت دارم :) تو بیشتر از یه دوست برای منی. تو "صمیمی ترین" دوست منی :)


*کم کم دارم به این نتیجه میرسم همه چیز اون طور که همیشه انتظارشو دارم پیش نمیره. گاهی اوقات آدم باید چشماشو ببنده، یه نفس عمیق بکشه و صبر کنه تا همه چیز خودش درست بشه،به مرور زمان. 


بی.ربط: عاغا برای زبان فارسی معلممون گفتش که یکی از دوستانتون رو توصیف کنین. شـــیـــدرخ! من میخوام تو رو توصیف کنم :))


نوشته شده در سه‌شنبه 8 بهمن 1392ساعت | 20:03 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (18)