X
تبلیغات
رایتل





























پَـرنیــانـُ :| لوژویـــ

Hold My Hands Tight Because I'm On The Edge...

یکی از مسائلی که پدر اینجانب بسی بهشون حساسیت دارن اینه که اگه برگه مرگه چیزی برا امضا کردن دارم باید شب بهش بدم. یعنی اگه سر صُب برم بهش بگم بابا برام فلان برگه رو امضا کن، اگه چاره داشته باشه با دَمپایی دنبالم میده :)) (ادبیاتو دارین؟ "دنبالم میده" !! ) عاغا دیروز اینجانب بعنوان درسخون ترین و باادب ترین و فعالترین دانش آموز کلاس!! (به قول مامانم : خاک تو سر اون جماعتی که درسخون ترین و باادب ترین و فعالترینِشون تو باشی!!) انتخاب شدم دقیقا نمیدونم برای چه کاری، ولی یه برگه دادن بهم گفتن پُر کن بعدش بده والِدَینت هم امضا کنن. مام گفتیم باشه :) بعدش منم وظیفم این بود که دیشب برگه رو بدم به پدر ولی بعلت گشادیِ مُفرط گفتم ولِلِش فردا صب بش میدم برگه رو :))

حالا وضیعت من سر صُب این بود :

- [از اون اتاق] بابا بیا این برگه رو امضا کن.

-چی؟ مگه صد دفه بت نگفتم اگه برگه داری از شب قبل بیا به من نشون بده که قبلش یه مطالعه ایی کنم...

- [حرفشو قطع کردم] باشه باو اگه نمیخای اصن برگه رو میدم مامان امضاء کنه!

- چی؟ ای بی تربیتِ بی ادبِ بی خِرَد! عادم جواب باباشو اینجوری میده؟ اصلا...

- [بازم حرفشو قَط کردم] خیلی خب بابا برگه رو میذارم رو اُپن بعدا امضاش کن..

بعدش رفتم تو ماشین ، گفتم مامانم برام امضا کنه ولی چون اسم بابامو نوشته بودم قبلش، دیگه مجبور شدم بدم همون بابام امضا کنه :|

تو ماشین :

[پدر در حال مطالعه دقــــــیق برگه]

من: باو من اینو خوندم هیچی ازش نفهمیدم :\

پدر : صبر کن بذار من بخونم ببینم چی میگه. من که مثل تو نفهم نیستم.

من: :| :| :| 

بعد از یک رُب بالاخره یه امضای کَج و کوله زد وسط برگه داد خدمت بنده :| یعنی سر یه برگه امضا کردن ما بی تربیت شدیم، بی ادب شدیم، بی خِرَد شدیم، نفهم شدیم اصن [بوووووووق] شدیم :| خو این چه وضعشه؟ واللا ما اگه از جیمز هتفیلد امضا میخاستیم آسونتر از این داستانا بمون میداد =|||

میبینین چطور با اعصاب و روان من بازی میکنن؟ شک ندارم مامانا و باباهای شمام همینن :\


نوشته شده در یکشنبه 17 آذر 1392ساعت | 14:12 توسط پَرنیــــــــ | نظرات (6)